خلاصه داستان
هارونا فکرش را هم نمیکرد که یک بازیِ ساده، او را به چنین مهلکهای بکشاند. او که روی بُرد در بازی شرط بسته بود، حالا باید به قولش عمل کند؛ قولی که هیچ راه بازگشتی ندارد. طبق قرار قبلی، او حالا باید در نقش یک گربهی مطیع، با گوشها و دمی که به بدنش متصل شده، تن به هر خواسته و مجازاتی بدهد. این بازیِ کودکانه خیلی زود رنگ و بوی اروتیک به خود میگیرد و هارونا در حالی که سعی میکند با شرم و لذتِ ناشی از این تحقیرِ داغ کنار بیاید، غرق در بازیِ شیطنتآمیز و بیپردهای میشود که مرزهای تسلیم شدن را برایش جابهجا میکند.








دیدگاهها و نظرات کاربران
برای ثبت نظر، لایک دیدگاهها و کسب امتیاز، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری