خلاصه داستان
نوبورو تنکاوا که از پوچی این دنیای فانی به تنگ آمده بود، در جستجوی آرامش به اعماق جنگلی نفرینشده پناه میبرد. آنجا، در میان درختان کهن، با زنی چنان زیبا و اثیری روبرو میشود که نفس در سینهاش حبس میگردد؛ اما پیش از آنکه بتواند به خود بیاید، با لغزیدن از صخرهای بلند، هوشیاریاش را از دست میدهد. وقتی چشمانش را میگشاید، خود را در محاصره زنانی با شاخهای پیچخورده میبیند؛ موجوداتی شهوانی که تشنهی لمس او هستند. نوبورو زیر هجوم رانهای لرزان و فشار سینههای عظیم و گوشتی آنها، غرق در لذتی بیحد و حصر میشود. او در دهکدهای اسیر شده که گویی بهشتِ شهوت است؛ جایی که داکی، رئیس دهکده، با شیر دادن به او، شعلهی میلِ بیپایانش را بیدار میکند. نوبورو اکنون در ضیافتِ ابدیِ این زنانِ شاخدار، اسیرِ لذتی است که هرگز او را رها نخواهد کرد.








دیدگاهها و نظرات کاربران
برای ثبت نظر، لایک دیدگاهها و کسب امتیاز، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری