در اعماق کوهستانهای دورافتاده، روستایی وجود دارد که زیر نقاب آرامش، رازی تاریک و کثیف را پنهان کرده است. کوجیرو، کدخدای این دهکده، برای مقابله با بحران کاهش جمعیت، آیینی شیطانی به نام «ضیافت» را بنا کرده که در آن زنان خانواده کامیشیرو قربانی هوسهای بیپایان مردان روستا میشوند. مامورو و خواهرش، کوتونه، که تنها بازماندگان یک آتشسوزی مهیب در ده سال پیش هستند، به امید زندگی بهتر به این خانواده پناه بردند؛ اما نمیدانستند که به جای خانه، وارد قفسی طلایی شدهاند. کوتونه به عنوان دختر ارشد خانواده انتخاب میشود و مامورو، تنها سایهای از یک خدمتکار بیاختیار است.
با نزدیک شدن موعد «ضیافت»، کوتونه برای حفظ بقای خانواده و محافظت از برادرش، تن به این سرنوشت شوم میدهد. مامورو که از حقیقت پشت پرده این آیین باخبر است، میان وفاداری به خواهرش و نیازهای تحمیلی روستا گیر کرده است. اما این پیوند خونی و عاطفی، در برابر وسوسههای لجامگسیخته و سنتهای منحط روستا، تا کجا تاب میآورد؟ در این روایت بیپروا، مرزهای بین عشق خواهر و برادری و تاریکیِ مطلقِ آیینهای باستانی به شکلی دردناک و اروتیک در هم میشکند.








دیدگاهها و نظرات کاربران
برای ثبت نظر، لایک دیدگاهها و کسب امتیاز، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری