ساکی آکههیمه با آن چهره خیرهکننده که رگهای از زیبایی مادر انگلیسیاش را به ارث برده، رازی مرگبار در سینه دارد. او مخفیانه با معلم خود، آکیتو تسوگه، رابطه دارد؛ رابطهای تابوشکن و آتشین که هر لحظهاش رگی از هیجانِ گناه را به رگهایش تزریق میکند. اما این بازی پر از هوس، تماشاچی ناخواندهای هم دارد.
یک روز زنگ تلفن سکوت را میشکند: «دیگه نباشی دور و بر اون مرد، وگرنه...» ساکی با وجود تمام دلشورهها و ترسش، باز هم به سوی آکیتو کشیده میشود؛ غافل از اینکه اینبار تلهای تاریک، پر از شرم و لذتی مرگبار در انتظار اوست تا طعم واقعی گناه را به جانش بنشاند.








دیدگاهها و نظرات کاربران
برای ثبت نظر، لایک دیدگاهها و کسب امتیاز، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری