خلاصه داستان
«نباید اون روز به گوشی دوستدخترم سرک میکشیدم.» زمزمههای مشکوک دوستانم درباره هایونگ، مثل خوره به جانم افتاده بود؛ شنیده بودم که او را دیدهاند که با مردی دیگر از متل بیرون آمده. سعی داشتم چشمم را روی حقیقت ببندم و فکر کنم اشتباه دیدهاند، اما شک و تردید داشت درون من را میخورد. بالاخره برای اولین بار تصمیم گرفتم قفل گوشیاش را باز کنم و سرک بکشم... و پیامی را دیدم که دنیایم را زیر و رو کرد: «داری چه کار میکنی؟ لخت شو. سوتین و شرتتو درآر.»
فهرست چپترها (۴۴)
قوانین و سطوح دسترسی خواندن چپترها
چپترهای قفلشده با اشتراک VIP، هدیه رایگان معرفی یا با مصرف ۱۵ امتیاز قابل بازگشایی هستند.
چپترهای منتشرشده (۴۴ چپتر)








دیدگاهها و نظرات کاربران
برای ثبت نظر، لایک دیدگاهها و کسب امتیاز، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربری