کانگ جویونگ! تازه از راه رسیدی؟
مگه تو ورودی جدید نیستی؟
ارشدت داره صدات میکنه، نمیخوای یه سلامی عرض کنی؟
سلام یوریسونبه، هه هه. کلاسم طول کشید واسه همین دیر شد.
تو گروه چت گفته بودم.
اصلاً اینجا چیکار میکنی؟ اومدی سیگار بکشی؟
بدم میاد! از بوی سیگار تو کل دنیا متنفرم.
ماجرا اینه که با شورای دانشآموزی یه شرطبندی کردم.
دقیقاً سر بزنگاه اومدی.
بیا اینجا.
ئه... چرا؟
آخ!
چ-چیکار میکنی؟!
بهجای منم یه قهوه بخر.
دیوونه شدی؟ چرا باید این کارو بکنم؟!
وقتی ارشدت میگه بخر، بدونِ چِرت و پرت گفتن میخری. فهمیدی؟
کارتم رو بعد از اینکه رفتی بهت میدم.
چ... چرا باید بعدش بهم بدیش؟
که نتونی از دستم در بری.
اه، باشه، فهمیدم.
اول دستم رو ول کن، بعد...
تو اصلاً بویی از وجدان نبردی، واسه همین...
میتونی همینجوری هر کوفتی که هست رو بخری؟
از توی منو شیشتا مدل قهوه بردار... اگه قراره بخوریم، هفتتا بگیر.
آه... باشه.
ممنون بابت قهوه.
ممنون بابت چی؟ پولش از جیب منه، پس قهوهها هم مال منه.
هیس!
واقعاً که! عشقش میکشه به همه دستور بده؟ فکر کرده چون ارشده دیگه تهِ دنیاست.
فقط یه ذره خوشقیافهست و هیکل تو چشمی داره.
همین و بس.
در مقایسه با اون...
من یه آدم کاملاً معمولیام؛ با قد و هیکل و قیافهی معمولی.
حتی نمرههامم معمولیه.
ببخشید که دیر کردم...
کدوم گوری بودی تا الان؟! این ورودیِ جدید انگار رد داده!
اصلاً جواب پیامهامم نمیدی!
فکر کردی ما که سالبالاییتیم باید بشینیم علافِ تو بمونیم؟
ولش کن. نمیخوای که کتک بخوری، میخوای؟
فقط دهنتو ببند و از مغزت استفاده کن!
نه، تقصیرِ قهوهست...
یوریسانبه بهتون نگفت؟
الان دیگه فهمیدم چی شده. قهوه رو بده من.
چرا دستیارِ استاد نیومد؟ میخواستم ببینمش. تو جلسه با استاده.
من...
برو بهش بگو بیاد اینجا.
پدرسگ. واسه یه خریدِ ساده رفتی اون سرِ دنیا؟ خنگی؟
جویونگ چطور میتونه جلوی یوریآننی دوام بیاره؟
یه سالبالاییِ وحشی، اون یکی هم شهوانی... نباید طرفِ هیچکدوم رو بگیرم.
این آمریکانوئه؟ لاته فندقی ندارید؟
حداقل چیزای خوشمزهای خریدی. خودت گفتی هر چی دلم میخواد بخرم.
اگه شعور داشتی میفهمیدی چی باید بخری، عوضی.
چه لاشیِ خوشقیافهای...
راستی، تو دیگه کی هستی؟
نمیشناسمش.
خوشگله، نه؟ حالا چشمچرونی رو تموم کن و اون قهوهاش رو بده دستش.
ممنونم، هه هه.
هه هه، اونم به خاطر اینه که آیسکافیه.
آدمهای خوشگل، دوستهای خوشگلم دارن.
واقعاً اینطوریه؟
فقط کاش اخلاقشون...
متفاوت بود.
چرا اونجا خشکت زده؟ بیا بشین کنارم.
اسمت کانگ جویونگه، درسته؟
هوم؟ از کجا میدونی؟
چیزای خوبی ازت شنیدم.
اسمم سئو دویونه. این ترم برگشتم دانشگاه. همورودیِ بک یوریام و نایبرئیسِ همین انجمنی که اونجا میبینی.
اِ؟ سالبالایی هستید؟ فقط در حد یه دوست معرفی شدید، واسه همین نتونستم درستوحسابی سلامعلیک کنم...
خیالی نیست، فدای سرت~ لازم نیست معذب باشی. راستی، ورودی جدیدِ دانشکدهمونی، درسته؟
بله، دقیقاً.
هنوز هیچکدوم از ورودیجدیدا رو نمیشناسم~
اگه اینجا با هم گرم بگیریم، میتونی بقیه رو هم بهم معرفی کنی، مگه نه؟
زیاد همدیگه رو میبینیم،
پس بیا با هم صمیمی باشیم، جویونگ.
هم خوشگله، هم مهربون...
توی شورای دانشآموزی که انگار وسطِ لونهی دشمن گیر افتادم، بالاخره یکی پیدا شد که طرفِ منه!
معلومه که میشه، هه هه. هرکی رو بخوای بشناسی، فقط کافیه ازم بپرسی...
اما اون... رفیقِ همون دخترهست...
اِ، نکنه بدت میاد؟
فکر کردم شاید اینطوری بتونم یه پاداش کوچولو به یه آدمِ بامزه بدم.
اینجا چرا همهشون اینجوریان؟
همینه.
آدمی که مدام به بقیه تیکه میندازه و بدوبیراه میگه.
کانگ جویونگ، اون چه قیافهایه به خودت گرفتی؟
کسی که همیشه مثل نوکر باهام رفتار میکنه و کلفتیشو میکنم،
بهعلاوه دوستِ اون آدم،
همونایی که مثل سگ باهام رفتار میکنن، بالاخره پیداشون شد.
کاش میشد همهشونو همینجا تیکه و پاره کنم...
قیافهش داد میزنه که هر لحظه ممکنه منفجر بشه.
عجب! یکم زیادی پررو نشده؟
اگه قراره فقط پچپچ کنین، اصلاً واسه چی اومدین اینجا؟
سلام به همگی، ارشدها!
اوه، هانول؟ تویی؟ شنیدم جلسه داشتی با استاد.
آره، باید دوباره برگردم پیشش.
این دیگه چه سمیه؟ پس واسه چی اومدی اینجا؟
اومدم دنبال جویونگ.
استاد کارش داره...
جویونگ، اینجایی؟ استاد کارت داره، بیا با هم بریم.
یئون هانول، مگه جلسه با استاد هنوز ادامه نداره؟ بذار کانگ جویونگ خودش بره، تو بمون اینجا. منم باید برگردم اونجا...
با این دختره سالاولی چی کار داری؟ ول کن بابا، بیا خوش بگذرونیم و یه دوری بزنیم.
بیخیال بابا، چرا فکرِ فردا رو میکنی؟ انقدر سختگیر نباش، هه هه هه.
یوری، اون دختره که اونجا بود کی بود؟
کدوم دختر؟ آه، منظورت یئون هانوله؟
نه، منظورم اون دخترهست که دنبال کانگ جویونگ میگشت.
اون که یئون هانوله، دستیارِ استادِ سالاولیها.
رابطهشون با هم چیه؟
رابطه؟ منظورت چیه؟ بین سالاولیها خیلی محبوبه، اصلاً حرف نداره.
همه هم دور و برش میپلکن.
توی شورای دانشآموزی هم هست و سرش شلوغه. اصلاً فکرشم نکن که کانگ جویونگ بخواد بهش نزدیک بشه، مگه میذارن؟
آخیش، خیالم راحت شد.
خیالت راحت شد؟ یعنی چی؟ نکنه چشمت دنبالشه؟
فکر کردی همچین چیزی ممکنه؟
از نظر تو اینطوری به نظر میاد؟
دانشگاه رفتن که خیلی کسلکننده و تخمیه.
ولی فکر کنم حالا که قراره با اذیت کردنش سرگرم بشم، وضع عوض شه.
البته یکم عجیبه که بخوام با کسی که دوستدختر داره، بازی کنم.
اگه همونطور که دوستدخترش رو از دست میده، بکارتش رو هم از دست بده که دیگه محشر میشه.
تازه اگه پسر باشه که دیگه هیچی، نور علی نوره~
تا فارغالتحصیلی قراره حسابی باهاش بازی کنم~
ای بابا، بدجور رو اعصابمه.
هی، یعنی تو چشم اونا انقدر دمدستیام؟
یه لحظه دست نگه دار و جوابم رو بده.
میگن دور و برت پر از آدمای جورواجوره که بهت آویزونن...
همون دخترِ ورودیِ محبوب، خانم یون هانول.
کاش میتونستم بهشون نشون بدم،
که الان داری با من چیکار میکنی.
نمیخوای جواب بدی؟ پس همونطور ادامه بده و ساک بزن.
عمیقتر ببرش تو دهنت.
آفرین. کارت داره حرفهایتر میشه.
داری ارضا میشی؟
د-دارم میام...
گندش بزنن، این دانشگاه رفتن هم شده یه مصیبتِ تکراری!
اما خب، فکرِ سر کار گذاشتنِ اون، قضیه رو برام جذاب کرده.
یه جورایی عجیبه که بخوام با کسی که دوستدختر داره، بازی کنم.
فکر کنم قراره حسابی خوش بگذره.
همهشو بلعیدی؟
آره...
باید بشینیم ببینیم آخرش کی، کی رو بازی میده.
ادامه دارد...
فصلهای ۲ تا ۶ بهزودی در دسترس خواهند بود.
AQ
نظرات و دیدگاههای این مانهوا
برای ثبت نظر و گفتوگو، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب