قسمت ۱ — قسمت 1
چند روزی از زمانی که یوئیچی صاحب آن چراغقوه هیپنوتیزمکننده جادویی شد میگذرد؛ ابزاری که تمام محدودیتها را برایش از بین برد و اجازه داد تا لجامگسیختهترین امیالش را روی زنان خانوادهاش پیاده کند. اما حالا ورق برگشته؛ شایعات در شهر پیچیده که خانواده مامیا درگیر کارهای مشکوکی هستند و نگاههای سنگین و طردکننده اهالی، آنها را تا مرز اخراج شدن از شهر پیش برده است. در حالی که یوئیچی میان دوراهی مانده، متوجه حقیقتی وسوسهبرانگیز میشود: زنان این شهر، همگی در قفسِ سردِ زندگیشان گرفتارند و تشنهی محبتی هستند که هرگز دریافت نکردهاند. حالا او نقشهای جسورانه در سر دارد: «همه آنها باید بخشی از خانواده من باشند.» با این فکر، تاریکیِ هوس بر سرتاسر شهر سایه میاندازد و فصل جدیدی از بازیهای هیپنوتیزمی و لذتهای ممنوعه آغاز میشود که هیچکس توانِ مقاومت در برابر آن را ندارد.