قسمت ۲ — قسمت 2
داستان از یک بعدازظهر معمولی در همبرگرفروشی شروع میشود، جایی که «چیهیرو» و «اری» در حال گپزدن هستند. اما خیلی زود، چیهیرو با خجالت سر صحبت را باز میکند و از تجربههای ناامیدکنندهاش با دوستپسرش میگوید؛ رابطهای که هیچ هیجانی برایش ندارد. در مقابل، اری که دختری باتجربه و بیپرواست، با خنده از دنیای متفاوت و لذتهای بیپایانش میگوید. او از آخرین شکارش با آب و تاب تعریف میکند و چیهیرو را که تشنهی کشفِ لذتهای ممنوعه است، به یک پیشنهاد وسوسهانگیز دعوت میکند: «میخوای بیای و از نزدیک تماشا کنی که چطور به اوج میرسم؟» چیهیرو که در کشمکش بین حیا و کنجکاوی گیر کرده، در نهایت تسلیم میشود تا قدم به دنیایی بگذارد که در آن مرزهای ممنوعه برای همیشه شکسته میشوند.