قسمت ۱ — قسمت 1
بعد از جدایی والدین، من ماندم و خواهر کوچکم، «یوئی». در چشمان من، او هنوز همان کودک معصومی است که نیاز به حمایت دارد و من وظیفه دارم جای خالی پدر را برایش پر کنم. اما با گذشت زمان، این حس مسئولیتِ ساده، جای خود را به وسواسی دیوانهوار و بیمارگونه داده است. هر شب، وقتی یوئی در خواب عمیق غرق میشود، من به حریم خصوصی او نفوذ میکنم و تسلیم امیالِ سرکوبشدهام میشوم. میدانم که این پیوند خونی، خط قرمزی است که نباید از آن عبور کرد، اما در سکوتِ سنگینِ شب، دیگر کنترلی بر دستانم ندارم و لذتِ گناهآلودِ لمسِ تنِ او، تمامِ وجودم را به آتش میکشد.