قسمت ۴ — قسمت 4
یوکیها سریزاوا، دختر دبیرستانیِ سربهزیری که تمام دنیایش در راهروهای آرام کتابخانه و نگاههای یواشکی به پسر مورد علاقهاش، آیدا، خلاصه میشد، زندگیاش ناگهان در یک چشم به هم زدن دگرگون میشود. یک روز، سرایدار مدرسه با بهانهای ساده او را به گوشهای دنج میکشاند و یوکیهای بیخبر، با اعتماد کامل قدم در تلهای میگذارد که راه بازگشتی ندارد. با تزریق یک داروی مخدر، دنیای پاک و معصومانه یوکیها فرو میپاشد و او در میانهای از لذت و شوک، طعمِ خشن و بیپردهی هوس را میچشد. آنچه در ابتدا یک کابوس به نظر میرسید، به زودی به بیداریِ غریزهای سرکش تبدیل میشود. یوکیها که همیشه رویای تقدیم کردن بکارتش به آیدا را در سر داشت، حالا خودش را غرق در لذتی میبیند که توانِ مقاومت در برابر آن را ندارد. مرز بین ترس و اشتیاق در هم میشکند و یوکیها در این بازیِ تاریک، کشف میکند که بدنش تشنهی لمسهای خشن و ممنوعهای است که هرگز تصورش را هم نمیکرد.