قسمت ۷ — قسمت 7
کاجی، مردی جذاب و بینقص که در محیط کار همه را با معیارهای سختگیرانه و وسواسگونهاش قضاوت میکند، همیشه به دنبال فردی ایدهآل برای ارضای هوسهایش بوده است. او در اعماق وجودش به همه نگاهی از بالا به پایین دارد و تصور میکند هیچکس لایق همراهی با او نیست. در یک سفر کاری اجباری، او مجبور میشود شب را با همکار بینام و نشان و سادهاش، فوکامی، بگذراند. کاجی که از بودن با فوکامی بیزار است، با تحقیر عهد میبندد که حتی در شرایط اضطراری هم به او فکر نکند. اما تقدیر، بازی متفاوتی را رقم میزند؛ وقتی کاجی فوکامی را در حال خروج از حمام میبیند، ناگهان پردهها کنار میروند و او با چهرهای چنان شهوتانگیز و بدنی خواستنی روبرو میشود که تمام دیوارهای دفاعیاش در برابر این همکار سادهلوح فرو میریزد. حالا کاجی مانده و میل شدیدی که نمیتواند آن را سرکوب کند.