توق!
تک!
TOOMICS.COM
توق!
تک!
توق!
وای، یعنی اون...
عجب ابهتی داره!
تکتک
کلیک
تکتک
کلیک
دقیقاً سرِ وقت رسیدی،
همونطوری لباس پوشیدی که بهت گفته بودم.
این لباسها رو از قبل داشتی،
یا تازه خریدیشون؟
به تو ربطی نداره.
هوم... لباس بدی نیست، ولی...
واقعاً این بهترین چیزی بود که از دستت برمیومد؟
گمشو اونطرف!
میخوای چشمات رو از کاسه دربیارم؟
عالیه!
شوخی کردم.
خیلی عالی شدی.
خیلی عالی شدی.
خیلی خب پس...
بریم؟
از یک ضعیف تا نمسیس | داستان: Good08 | طراحی: BIMILUPMOOJOONG | ویرایش متن: soosung
چرا داری وقتکشی میکنی؟
بیا همین الان تمومش کنیم و خلاص.
کسی که باید این کار رو انجام بده تویی!
بکش توش، عوضی.
لعنت بهت... حرومزاده...
فقط چون دارم این کارو میکنم بردی...
چون یه روزی
میکُشمت.
آره، آره،
بیصبرانه منتظرشم.
جیش
خودت بودی که گفتی بس کنم
بجنب، انجامش بده
اِ... اِی
خفه شو...
وگرنه دهنت رو جر میدم
فکر کنم اول قراره دهن خودت جر بخوره
لی
باشه...
بس کن.
دیگه بسه.
هی، گفتم بس کن.
عجب مهارت غافلگیرکنندهای توی ساک زدن داری.
نکنه چون خودت میدونی چه حسی داره وقتی کسی برات انجامش میده؟
بهت گفتم خفه شو، مگه نه؟
میخوای همینجا به فنا بری؟
ببخشید، ببخشید.
حالا که اون بالا هستی، چرا کار رو تموم نمیکنی؟
خفه شو.
همین الان میخواستم بگم.
آهان؟
واقعاً؟
انگار بدجوری تشنهیِشی، نه؟
فقط میخوام هرچه زودتر این گندکاریِ مسخره رو تمومش کنم و خلاص.
خیلی تنگی... معلومه یه ورزشکاری!
خفه شو...
باشه...
آآخ...
هـم...
هوووف...
آخ...
بهت گفتم خفه شو...
لعنتی
ضربه!
داره میاد...
تلو...
تلپی...
محکم!
داره میاد...
اوه...
آآآخ!!!
الانه که بیاد!
داره میاد...
همینجا تمومش کنیم.
وقتی داری خفهام میکنی نمیتونم ادامه بدم.
این چه مزخرفیه دیگه?!
تو خودت خواسته بودیش!!!
یورش!
کاری که شروع کردی رو تموم کن...!
فوت!
شوت!
چته مگه؟ راضی نیستی؟
خب معلومه، چون درست قبل از ارضا شدن وایستادم، هه هه.
اگه اینقدر ناچاری،
یه فرصت آخر بهت میدم.
و دیگه هم بهم فحش نده...
یا تهدیدم کنی.
با من ملایم باش...
همونطور که با دوستپسرت رفتار میکنی.
ببینم چقدر خوب از پسِ این دستورالعملها برمیای،
بعدش تصمیم میگیرم که این بازی رو ادامه بدم یا نه.
ادامه دارد...
نظرات و دیدگاههای این مانهوا
برای ثبت نظر و گفتوگو، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب