چرا انقدر برات مهمه؟
آهیون دیگه اون آهیونِ سابق نیست، پس...
اگه بخواد ول کنه، میتونه ول کنه.
ولی با این حال...
حیف نیست؟ بعد از تمام زحماتی که براش کشیده؟
زندگی همینه دیگه، همهاش حسرت پشت حسرت.
یه کم زیادی بیرحم نیستی؟
داری باعث میشی از رویاهاش دست بکشه!
حداقل باید سعی میکردی جلوش رو بگیری...
اهم...
به جای اینکه طوری رفتار کنی که انگار به تو مربوط نیست!
آآآه...!
وقتی اینطوری بهم ضربه میزنی چطور انتظار داری جواب بدم?!
خیلی خب پس...
بعد از اینکه کارمون اینجا تموم شد، با هم حرف میزنیم!
نکنه ناراحتی چون حس میکنی به خاطر توئه که داره ول میکنه میره؟
فکر میکردم از این بابت خوشحال بشی...
بالاخره تونستی انتقام تمام کارایی که باهات کرده رو بگیری،
درسته، ولی...
نمیخواستم باعث بشم از رویاش دست بکشه...
اگه قراره فقط با یه بار باختن جا بزنه...
پس اون رویا چقدر میتونست بزرگ باشه؟
ولش کن، کاریش نداشته باش.
خودش بالاخره میفهمه چیکار کنه.
حق با خاله سوجونگه.
خودش ته و توی قضیه رو درمیاره...
به شرطی که ولش کنیم به حال خودش.
چطور انتظار داری وقتی اون تو اون وضعیته، همینطوری ولش کنم و برم؟
نمیشه.
آز!
تِن... مِم...
ویوی... هفتاد و هفت...
به هر قیمتی که شده، برش گردون به جودو!
داری چه غلطی میکنی؟
بیا با ما بازی کن! با ما بازی کن! با ما بازی کن!
اگه همینطوری رو اعصابش برم...
عصبانی میشه و حس مبارزهطلبیش فوران میکنه...
عرررر
این دیگه عملاً غریزهٔ یه گوریله، مگه نه؟!
این چطور بود؟
دیگه باید حسابی کفری شده باشه.
فکر کنم نوچههاش حریفش نمیشن،
باید مستقیم تحریکش کنم!
هی، آهیئون.
برام یه فنجون قهوه درست کن.
...
...
اهم... اهم...
شونههامم یه ذره ماساژ بده.
حالا هم بدو برو سوپرمارکت برام بستنی بگیر.
حالا برام باد بزن تا خوابم ببره.
چرا یهو اینقدر حرفگوشکن شده؟
داره عذابوجدان میگیرم!
هی، درست انجامش بده!
میخوای بمیری؟
هی! زود باش.
یه حرکتی بزن.
یا بجنگ یا یه غلطی بکن...
که چی بشه؟
تو که در هر صورت برنده میشی.
باید چیکار کنم...؟
راه دیگهای هم هست؟
سعی کن خودت رو جای اون بذاری.
اون یه ورزشکاره که هر روز با جدیت تمرین میکنه و همیشه هم بهترین نتایج رو میگیره.
در حالی که تو یه آدم تنبل و یه تیکه آشغالِ حقیر بیشتر نیستی.
این دیگه خیلی بیرحمانه بود...
حسِ باختن به کسی مثل اون...
با کلمات قابل توصیف نیست،
انگار قلبت رو از سینهت بیرون میکشن...
در حالی که هنوز زندهای.
واقعاً انقدر وضع خرابه...؟
شاید تا یه حدی متفاوت باشه، ولی...
این حسیه که هر ورزشکاری تجربهش میکنه.
پس باید چیکار کنم؟
داری از من میپرسی؟
گفتی بیست ساله که میشناسیش، پس...
باید بهتر از هر کسی بدونی که...
توی این بیست سال، هیچوقت ندیده بودم اینطوری رفتار کنه...
احمقِ نفهم.
اگه داره غیرعادی رفتار میکنه، بشین فکر کن ببین دلیلش چیه.
هی، دهنت رو ببند!
با من اینطوری حرف نزن!
وقتی حرفی برای گفتن نداری، سعی میکنی همه چیز رو با اون پایینتنهات حل کنی...
تو احمقِ سادهلوح...
اما گاهی اوقات...
ساده بودن، خودش جوابه.
منظورت چیه؟
نکنه میخوای این کار رو با آهیون انجام بدی...؟
دیگه چه انتخابی داری؟
تو یه حشرهی بیارزشی...
یه آشغال که حتی بازیافت هم نمیشه...
یه انگلِ پست که نفس کشیدنش هم اسرافِ اکسیژنه.
برای کسی مثل تو که باید خیلی وقت پیش خلاصش میکردن...
این تنها بخشِ وجودِ توئه که...
که حتی ذرهای هم به درد بخوره.
میتونستی همون اول بگی که میخوای ادامه بدی.
اگه گرفتی چی میگم، پس دوباره شروع کن به فاک دادن:
لعنتیِ عوضی!
ادامه دارد...
نظرات و دیدگاههای این مانهوا
برای ثبت نظر و گفتوگو، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب