اون دوست ماست!
اوه، پس تو با آرین و چهیون دوستی؟
ممنون که اومدی. امیدوارم بهت خوش بگذره.
حتماً! تولدت مبارک!
خب، بودن تو اون وضعیت چطور بود؟
بعداً به حساب جفتتون میرسم... فاتحهتون خوندست.
آره! بزن بریم تا حد مرگ بنوشیم!
فکر کنم گفتی «ما»... ولی انگار فقط خودت قراره بمیری.
خوش میگذره بهتون؟
خیلی خب، همگی! لطفاً دست از کار بکشید و جامهاتون رو بالا بگیرید!
وقتشه که تولدِ نورچشمی و افتخارِ...
دپارتمان بازرگانی، «سئونهو وو» رو جشن بگیریم!
واو، حتی مجری هم آوردن؟ واسه یه جشن تولد اینقدر سنگ تموم گذاشتن؟
همین نشون میده چقدر براشون مهمه.
و دقیقاً سرِ بزنگاه!
کیکِ سهطبقهی مجلل هم از راه رسید!
هی، شل کن دیگه!
اوه نه...
آرغ...
کسی کیک میخواد؟
حالت خوبه؟ چیزیت که نشده؟
اگه آسیب ندیدی، پس نیازی نیست عذرخواهی کنی.
واو! چقدر پختهست!
دیدی چطور رفتار کرد؟ چقدر مهربون و با ملاحظهست.
فکر کن با همچین آدمی قرار بذاری، عالی نمیشه؟
خب، بیاید یکم جو رو عوض کنیم و حال و هوا رو عوض کنیم، چطوره؟
بخش بعدی، مینیگیمهاست!
بازی اول، مچاندازیه!
جایزهاش هم جاکلیدیِ سئونهوئه!
جاکلیدی؟ مگه اون یه آدم نیست؟
و کلی جایزههای دیگه هم داریم که میتونید برنده بشید، پس...
بجنبید و بیاید جلو!
چون دیگه همچین فرصتی به این راحتیها گیرمون نمیاد!!!
آهیون، این مال توئه! برو بگیرش!
بیخیال، من که نمیخوام. اصلاً جاکلیدی به چه دردم میخوره؟
بکشید کنار، ترسوها!
اومدم که ببرم.
اگه نمیخواید آسیب ببینید، از سر راهم برید کنار.
اوه!!! این دیگه چیه؟! یکی از اعضای تیم کشتی وارد میدون شد!!!
اون شکستناپذیر به نظر میرسه!
شاید همین الانم برندهی مسابقه مشخص شده باشه!
اوه، آره... کاملاً مشخصه. تیم جودو قراره این بازی رو ببره!
تو دیگه کدوم خری هستی؟ بهتره قبل از اینکه کارت به جاهای باریک بکشه، پاتو از اینجا بکشی بیرون.
واسه خودت حرف بزن.
حداقل باید کفشهاتو عوض کنی...
که مچ پاهات داغون نشه.
تو نگران مچ پای خودت باش.
عجب، میخواستم لطف کنم، آخرش هم این جوابمه؟
خیلی خب، الان بهت نشون میدم چطوری انجامش میدن!
نماینده تیم کشتی ناکاوت شد!
همین؟ چیزی نبود که!
بازی بعدی اسکات زدنه، اونم با حمل کردن پرنسس!
و باز هم، نماینده جودو برنده شد!
و اون برنده میشه!
و برنده نهایی کسی نیست جز... نماینده تیم جودو!!!
واییی! همینو میخواستم! میدونستم میبری!!!
بیاید یه عکس یادگاری بگیریم!
هی، عجب عکسی شد، هاها.
آهیون، قیافهت عین یه درندهی واقعی شده، هاها.
هالات دیوانهکنندهست، هاها.
واسه همینه که بهم میگن گوریل!
اصلاً چه کاری بود اینهمه به خودم برسم...
فکر کنم فقط بدتر شدم.
لااقل اگه لباس جودو تنم بود، اینقدر ضایع نبود.
تو اینجا چیکار میکنی؟
اوه.
برنده
سعی کن خودت رو جمعوجور کنی.
درو داشت فکر میکرد کجا رفتی که جایزهت رو نگرفتی.
ا-اشتباه برداشت نکن! فقط به خاطر اینکه نمایندهی تیم کشتی تحریکم کرد این کارو کردم، نمیخواستم ببازم.
اصلاً به خاطر جایزهها نبود که اون کارو کردم!
پس با این همه جایزه چیکار کنم؟
میگن جایزهست، ولی فکر کنم همهشون به درد نخورن.
خب، نمیشه گفت دقیقاً...
مطمئنم خیلیا هستن که ازشون استفاده میکنن...
ولی برای تو چی آیهون؟ به درد نخورن؟
منظورم اینه،
فکر کنم بتونم
ازشون استفاده کنم...؟
فکر کنم بتونم
ازشون استفاده کنم...؟
یه پنکه و یه سری
چیزای به درد بخور
هست...
چیزای به درد بخور
هست...
ها...؟
صبر کن... از کجا
اسممو میدونی؟
اسممو میدونی؟
یه مدتیه که
میدونمش.
میدونمش.
فکر کردم
قیافت آشناست...
قیافت آشناست...
راستش قبلاً دیده بودم جودو کار میکنی.
امروز اونقدر حس و حالت متفاوت بود که اولش نشناختمت.
اوه، هاها... آره...
فکر کنم خیلی عوض شدم...
وقتی داشتی روی بازی تمرکز میکردی، اون وجهِ آشنایِ وجودت رو دیدم و یادم اومد کی هستی.
خیلی افتضاح به نظر میرسیدم، وانمود کن چیزی ندیدی.
بودم.
بهتره بیسروصدا بزنم به چاک و برم...
اگه وانمود کنم چیزی ندیدم...
شاید دوباره بتونم ببینمش؟
من اول برمیگردم تو. وقتی حالت جا اومد، تو هم بیا.
میتونی بقیهی جایزهها رو بدی به دوستات، اما...
جایزهی بزرگ برای...
ج-جایزهی بزرگ؟
این دیگه چه کوفتیه؟
از یک ضعیف تا نمسیس | نویسنده: Good08 | طراح: Twain
ادامه دارد...
مانهوا و وبتونهای انگلیسی را رایگان در MANHWA18.CC بخوانید
نظرات و دیدگاههای این مانهوا
برای ثبت نظر و گفتوگو، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب